نفس نفس

متن مرتبط با «عشق» در سایت نفس نفس نوشته شده است

برچسب‌های مرتبط

ﻭ ﻣﺮﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺯﺭﺩﯼ … ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻮﭺ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﺕ … ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ … ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﻗﻠﺒﺖ … ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺩﻭﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺷﺒﻬﺎﯾﺖ … ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ … ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻭﻟﯽ … ﺑﺮ ﻧﻤﯿﮕﺮﺩﻡ ﻧﻪ … ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ … ﮐﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﻬﺮ ﺩﻟﯽ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﺩ … ﻋﺸﻖ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﻭ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﺩ … | مثل تنهايي ميمونه با تو همسفر شدن،توي شهر عاشقي بيخودي در به در شدن،حال و روزمو ببين تا که نگي تنها رفت،اهل عشق و عاشقي نبود و بي پروا رفت،بيخيال حرفايي که تو دلم جا مونده،بي خيال قلبي که اينهمه تنها مونده،آخه دنياي تو دنياي دلاي سنگيه،واسه تو فرقي نداره دل من چه رنگيه | حوا به آدم گفت:من را دوست داري؟ آدم گفت:خبر مرگم مگه چاره اي هم دارم. و اينگونه بود که عشق آغاز شد |